سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
تنهایی من


تنهایی من

تنهایی[33]


این وبلاگ دیگر آپ نمی شود!


نوشته شده در دوشنبه 3/11/90ساعت 10:11 عصر توسط تنهایی| نظر|

                        



  




باز باران با ترانه


می خورد بر بام خانه


یادم آمد کربلا را


دشت پر شور و بلا را


گردش یک ظهر غمگین،گرم و خونین


لرزش طفلان نالان،زیر تیغ و نیزه ها را


با صدای گریه های کودکانه


واندرین صحرای سوزان


می دوید طفلی سه ساله


پر زناله،دل شکسته،پای خسته


باز باران


قطره قطره ،می چکد از چوب محمل


خاکهای چادر زینب،به آرامی شود گل


آه باران


کی بباری بر تن عطشان یاران


تر کنند از آن گلو را


آه باران!...


 


نوشته شده در دوشنبه 7/9/90ساعت 3:53 عصر توسط تنهایی| نظر|

تنهایی را دوست دارم، زیرا بی‌وفا نیست
تنهایی را دوست دارم، زیرا عشق دروغین در آن نیست
تنهایی را دوست دارم، چون بارها تجربه کردم
تنهایی را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست
در کلبه‌ی تنهایی‌هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی...
بگذار کسی نداند که هنوز دوستش دارم...
مرا دیوانه نامیدند...
به جرم دلدادگی‌هایم?
به حکم سادگی‌هایم?
مرا نشان یکدیگر دادند و خندیدند!!!
مرا بیمار دانستند...
برای صداقت در حمایت‌هایم?
نجابت در رفاقت‌هایم?
نسخه تزویر را برایم تجویز کردند!!!
مرا کُشتند و با دست خود برایم چاله‌ای کندند...
به عمق زخم‌هایم?
به طول خستگی‌هایم?
منِ بیمارِ دیوانه?
نمی‌خواهم رهایی را از چاه تنهایی...
که مردن در این اعماق تاریکی?
به از با آدمک‌ها زیستن در باغ رویایی


نوشته شده در شنبه 21/8/90ساعت 4:17 عصر توسط تنهایی| نظر|

 



 

 رسم زندگی این است

یک روز کسی را دوست می داری

 و روز بعد تنهایی

به همین سادگی

او رفته است

و همه چیز تمام شده است

مثل یک مهمانی که به آخر می رسد

و تو به حال خود رها می شوی

چرا غمگینی؟

این رسم زندگی است...

 


نوشته شده در جمعه 22/7/90ساعت 5:2 عصر توسط تنهایی| نظر|


من این مطلب رو برای برای اون دسته از عزیزانی گذاشتم که همیشه ناشکر هستن و قدر سلامت و چیزهایی که در زندگی دارن رو نمی دونن





برای اونهایی که همیشه از دوران بد کودکی و نداشتن ها می نالن



برای اونهایی که در دوران بچگی از مدرسه و درس و معلم گله داشتن و فراری بودن



برای اونهایی که از خدا برای چیزهای کوچیک گله میکنن و قدر نعمت هاش رو نمیدونن



برای اونهایی که فکر میکنن دیگه خیلی دیر شده و از اونها دیگه گذشته



برای اونهایی که امیدی به آینده ندارن و لذت ها و نعمت های اطرافشون رو نمی بینن



برای اونهایی که منتظر معجزه ای هستن و اعتماد بنفس خودشون از دست دادن



و برای اونهایی که در زندگی صبر و تحمل رو از دست دادن و به آینده امیدی ندارن



و برای اونهایی که همیشه میگن: نه, شدنی نیست, نمیشه, غیر ممکنه



و برای اونهایی که همه چیز رو گردن دیگران میندازن و به خودشون اطمینان ندارن



و برای اونهایی که فکر میکنن باید دلیلی برای لبخند و خوشحالی داشت



و برای اونهایی که فکر میکنن دل خوش سیری چند



و برای اونهایی که به این اعتقاد ندارن که هر چیزی شدنیه



و برای اونهایی که فکر میکنن یک کار رو نمیشه تا آخر تموم کرد


این مطلب رو برای دیگر دوستانتون بفرستید و به اونها یاد آوری کنید که هیچ چیزی در دنیا با ارزش تر و مهم تر از سلامتی‌ نیست و هیچ وقت نباید امید رو در زندگی‌ از دست داد و هیچ چیزی قوی تر از اراده خود آدم نیست





نوشته شده در جمعه 22/7/90ساعت 5:0 عصر توسط تنهایی| نظر|



روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:


 "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟


 خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت:


 "تو جهنم رادیدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند،


 مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!


 هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد،هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.


 تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را به دیگران نشان نخواهند داد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را به دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به یاد داشته باشید که من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم...


 


نوشته شده در چهارشنبه 6/7/90ساعت 11:30 عصر توسط تنهایی| نظر|

                                   


هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.


حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.


از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.


در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !


اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.


مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!


اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.


قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!


البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!


نوشته شده در پنج شنبه 24/6/90ساعت 2:57 صبح توسط تنهایی| نظر|





http://up.takfun.com/uploads/1325109735.jpg


 


 


1? جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.


2? تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.


4? مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.


5? در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.


6? در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.


7? در تایلند همه در سینما مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.


8? در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.


9? در تایلند انداختن آدامس جویده شده 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن ازخانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.


10? در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.


11? در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.


12? در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلیت سریال ممنوع بود.


13? تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.


14? در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.


15? اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.


16? صدها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.


17?در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.


18? در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.


19? در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.


20? در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.


21? در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم آن متعلق به ملکه.


22? در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.


23? در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های شنبه ممنوع است.


24? در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.


25? در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.


26? در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.


27? در واشنگتن، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.


28? در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.


29? در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.


30? در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.


31? در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از 20 متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله 15 متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف خودرو ها در آن منطقه بزرگراه برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.


 



نوشته شده در جمعه 18/6/90ساعت 8:48 صبح توسط تنهایی| نظر|

 



 



سوال‌های کنکور امسال را دیده‌اید؟ بعضی سوال‌هایش واقعاً خیلی باحالند! منظورم چیست؟ الان خدمتتان عرض می‌کنم: انگار یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، برای آی‌کیوی در حد ...! طراحی شده است، در حدی که قشنگ آدم را به خنده می‌اندازد. باور نمی‌کنید؟ پس سوال‌ها را بخوانید: 


  


  
 
   
 

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«به نام خدای ............

بیانداخت شمشیر را شاه دین»

1) جهان آفرین

2) مهربان

3) کریم

4) رحیم

 

یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، به‌راحتی و با توجه به وزن شعر، می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!

 

 

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چه‌گونه گور ........... گرفت»

1) شهرام

2) مهرام

3) بهرام

4) آرام

 

به خدا این سوال‌های کنکور امسال بوده است ها! فکر نکنید من این‌ها را از خودم درآورده‌ام. باور نمی‌کنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید. توی این سوال فقط کم مانده بود یکی از گزینه‌ها را هم می‌گذاشت "دل‌پذیر" یا "تبرک"! تست بعدی را داشته باشید:

 

 

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«که گوید برو ...... رستم ببند

نبندد مرا دست، چرخ بلند»

1) دست

2) پا

3) کمر

4) چشم‌های

 

دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچک‌ترین شکی نکنند. آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدی:

 

 

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

« ............ پرده‌ی پندار دریدند

یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»

1) مردان خدا

2) مردم همه‌جا

3) مردم همیشه

4) مردان و زنان

 

باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است! گزینه‌ی 3 را دارید که! خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!

 

 

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«گل همی پنج روز و ....... باشد

وین گلستان همیشه خوش باشد»

1) هفت

2) چهار

3) شش

4) هشت

 

یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:

 

 

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«ارزش هر کس به درک و ......... وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»

1) فهم

2) پرهیز

3) دوری

4) جدایی

 

و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ‌آمیز، جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به سوال درخشان، بی‌نظیر و شگفت‌انگیز زیر:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام ........... رویاهایی را مشاهده می‌کنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»

1) دویدن

2) ایستادن

3) خواب

4) نشستن

آقا من همیشه هنگام دویدن رویا می‌بینم! آن‌قدر خوب است

نوشته شده در پنج شنبه 10/6/90ساعت 3:50 صبح توسط تنهایی| نظر|

سلام بچه هادوست داشتن


من دیشب یه وب دیگه ساختم و میخوام توش مطالب کاملی درباره ی شیطان و شیطان پرستی بذارم.البته الانفقط یه پست آغاز گذاشتم و کارمو شروع نکردم.ولی ممنون میشم برید و برام نظر بذارید.بووووس


www.satandeceived.blogfa.com


نوشته شده در سه شنبه 8/6/90ساعت 7:52 صبح توسط تنهایی| نظر|


Design By : Night Skin